X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

چقدر امروز خندیدیم!!

بابا بسه دیگه

بی خیال تنوع...عجب روزی بود

اگه تا آخر روز می شستیم حساب می کردیم همه با هم فامیل می شدیم

حالا اگه شما شخص گمشده ای دارین بگین من تو شجره نامه این دوستمون پیدا کنم

جواب می ده

از خنده دارم می ترکم...شاید لحظهای که دوستم فهمید من کی رو رو می گم یهو دیدم این که تا 1 ثانیه بقل دستم بود الان نشسته اون پشت داره می خنده

مگه حالا این ماجرا گذاشت درس بخونم؟

هر چی تنوع بود امشب رو سرم خراب شد خیلی روز خوبی بود

حتی بهشم فکر می کنم می خندم

تاریخ ارسال: شنبه 26 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 21:45 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (1)
یکشنبه 27 آذر‌ماه سال 1390 12:42
14
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خب چرا تعریف نمی کنید که ما هم یکم بخندیم ؟
پاسخ:
هیچی یکی از هم کلاسی های سابق من دوست فامیلی یکی از دوستای من در اومد ....همین
نهوه پی بردن به این موضوع دیدنی و خنده دار بود یعنی باید می دیدی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد