X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

گریه

حالم داره روز به روز بدتر می شه.خیلی ها شاید متوجه نشن ولی دیگه خسته شدم.می خوام از همه وابستگی ها دل بکنم اما اون وقت نمی دونم چجوری زندگی کنم.هیچ لحظه ای از روز حتی موقع خواب آرمش ندارم البته شاید براتون غیرقابل تصوره ولی یه چیزی می گم تا بتونید تصور کنید

امروز سر کلاس ادبیات گریه کردم البته کسی نفهمید همه فکر کرده بودن خوابیدم.شاید بهتر بود اسم وبلاگ رو می ذاشتم وب لاگ یک افسرده.....

نمیگم از من افسرده تر نیست به هر حال هر کسی مشکلات خودش رو داره ماله منم اینه....کلافه شدم حوصله درد و دل باکسی رو ندارم ترجیه می دم تنها باشم.امروز داشتم چه جوری می شه خودکشی کرد بعد به این نتیجه رسیدم که باید وصیت نامه بنویسم چون حسش نبود منصرف شدم به همین راحتی

ناتانائیل....هدیه خداوند.....بیشتر شبیه عذاب اونم واسه خودم.

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 29 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 22:19 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (1)
سه‌شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1391 08:19
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جالبه که با این همه به قول خودت افسردگی طنز تو نوشته هات دیده میشه!
پاسخ:
طنز قسمت جدایی ناپذیر شخصیتمه....چه تفسرده باشم چه نه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد