X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

گچ

خب من برگشتم....تو این چند روزه کلا حوصله نوشتن نداشتم اصلا حوصله کسی رو نداشتم نمی دونم چرا ولی ترجیه می دادم تنها باشم

پام برای بار سوم پیچ خورد البته وقتی که داشتم والیبال بازی می کردم بعد از اینکه پیچ خورد یه لحظه از درد داشتم می مردم وقتی رسیدم خونه یه دوش گرفتم و پام و بستم و خوابیدم.شب که برای شام پا شدم اصلا نتونستم شام بخورم بعدشم رفتم بیمارستان تا از پام عکس بندازم ببینم چی شده...تو بیمارستان یارو مچش له شده بود ولی نگران این بود به سریال ایزل می رسه یا نه؟

واقعا ملت ما بی کارن....اصلا یه وعضیه ها...به هر حال عکس انداختم و رفتم پیش دکتر...دکتر شبیه که نه اصلا خود Simone simons خواننده Epica بود فقط موهاش به ججای اینکه قرمز باشه بلوند بود بهد از اینکه عکسارو دید گفت "ربات پات کشیده شده مشکلی نیست ولی چون ورزشکاری بعدا برات دچار مشکل میشه واسه همین باید گچ بگیری پات رو"

منم چیزی نگفتم و پام رو گچ گرفتم تا بیستم باید پام تو گچ باشه...عذابیه واسه خودش این گچ....فردا امتحان ترم معارف دارم اه آخه اینم شد درس...باید به هر حال درسارو خوند ....با عصا راه رفتن هم دردسری شده واسه خودش خسته کننده و به درد نخور







XO_XO

تاریخ ارسال: دوشنبه 5 دی‌ماه سال 1390 ساعت 19:14 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد