X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

تلنگر

برگشتم....

کسایی که من رو می شنناسن می دونن که چیزی که از روز اول تو این وبلاگ نوشتم راست بوده...خب راست بوده...

من این وبلاگ واسه چی زدم؟...اگه این سوالت هست جوابش سادست من یه مدت از نظر روحی به هم ریخته بودم و به پیشنهاد یکی از دوستام به اسم امین شروع به نوشتن کردم...اکه از همین جا ازش تشکر می کنم البته فک کنم یه ذره اعصابش از دست من خورده چون وبلاگ من از اسمش گرفته تا خط به خطش یه اسکی از وب لاگ امینه...خب ببخشید امین...

بگذریم.شروع کردن به پست دادن و ذهنم رو مشغول کردم و حاصل اینا این شد که حالم خوب شد

من سرم رو با دوستام گرم می کردم و سعی می کردم پیش اونا باشم

تا این جاش می گین خوبه..خب خوبه...تا این که ارتباطم با دوستام کم شد و تقریبا به صفر میل کرد اولش ناراحت بودم ولی الان نه خیلی هم خوشحالم نه به خاطر این قطع رابطه بلکه به خاطر اینکه خیلی زود فهمیدم که این شاادی ها کاذبه....و این همون تلنگری بود که من می خواستم....



تا اینجا داشته باشین.....





تا حالا شده ازتون بپرسن دوست داری جای چه کسی باشی؟؟؟؟

اکثرا می گن.....می گن چی؟....می گن خودم

خیلی خوبه پس چرا آدما بعضی هاشون از خودشون بدشون میاد و از زندگی خسته می شن

از این آدما زیادن یکیش خودم....تا وقتی نفهمی اون خودمی که می خوای جاش باشی چه جوریه نمی تونی از زندگی لذت ببری

من خیلی وقته که این خودم  که می خوام جاش باشم چه جوریه ولی هیچ وقت تواناییش رو تو خودم نمی دیدم بشو اونی که می خوام

به عبارتی ساده تر منتظر یک تلنگر که همون طوری که بالا گفتم اتفاق افتاد

تقریبا دارم یه جور دیگه می شم

داریم اون جوری که می خوام می شم و این رو دوست دارم

دیگه از خودم بدم نمیاد و از زندگی خسته نمی شم البته یکم طول می کشه ولی بالاخره هر انتظاری پایانی داره وقتی تموم شه ...همه یه آدم جدید می بینید با طرز فکر جدید و کارای جدید...منتظر باشید




ببخشید که زیاد حرف زدم و تو پست های قبلیم همش حرف از نا امیدی زدم

داشت یادیم می رفت از تمام کسایی که تو این مدت به هر نحوی کمک کردن صمیمانه سپاس گزارم....جبران می کنم

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 27 دی‌ماه سال 1390 ساعت 21:07 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (2)
سه‌شنبه 27 دی‌ماه سال 1390 21:10
Amin BHB
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هی دود بیخیال باو!
پاسخ:
اگه تو نبودی هیچ کدوم از این اتفاقات الان نمی افتاد یا شاید در آینده هم اتفاق نمی افتاد و یه جورایی مدیونتم و نمی دونم چه جوری جبران کنم


ایشالله بیام تو گروهتون درام بزنم...آمین
سه‌شنبه 27 دی‌ماه سال 1390 22:19
NegR
امتیاز: 0 0
لینک نظر
حالت خوبه
چرا چرت و پرت می گی
حیف که تهران نیستم و گرنه می بردمت دکتر
پاسخ:
جه عجب رویت شدی
موبایلت که خاموشه مگه اینکه اینجا پیدات کنم
از این بهتر نمی شم
خب چی بگم...حالا میای می بینی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد