X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

هد زدن و عواقبش

سلام

به همگی دوستان گل و بل بل

عجب روزی  بود امروز...همین طوری می گم

الان که اینجام دارم از کمر درد و پا درد و سر درد می ترکم...چرا؟؟؟

امروز سر کلاس یه شال بسته بودم دور سرم به مدت 15 دقیقه همین طوری هد می زدم اینارو بیخیخال واسه فردا و پس فردا کلی کار دارم

نکته جالب اینه که تو این گیر و دار من سه تا تولد تو یه روز دعوت شدم البته یکیش تولد خودمه و بقیه ماله باقی دوستام هست البته خیالتون راحت هیچ کدوم رو نمی رم

جدا از اینا دشتم فکر می کردم که چرا من با این همه آدم صمیمی ام که منو تولدشون دعوت می کنن نمی دونم والا 

دیگه همین دیگه فک کنم حرفی نمونده 

دیگه رفع زحمت می کنم

تاریخ ارسال: چهارشنبه 5 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 17:25 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد