X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

مخلوط نشدنی

سلام....سلام...

الان یه عکس دیدم که می ذارم تو ادامه مطلب پس خیالتون راحت

راستش عکس از این بگذریم که جالب بود چیزی بود که من مدت ها بود داشتم بهش فکر می کردم البته به جای دریا آدم بذارین و واسه همینم یه کم عذاب وجدان گرفتم چون یه کاری کردم که بین دو دریا یه چاله درست شه که اصلا آباشون بهم برخورد نکنن چه برسه اینکه مخلوط شن والا...البته فک کنم من کار درست رو کردم...بگذریم از این چرت و پرت ها
این چند روزه سر به راه شدم البته بگذریم از این که همه چی تکراری شده ولی تکرار بالاخره تموم می شه اون وقت نوبت من میشه که از زندگی لذت ببرم

البته گزینه هایی دارم که تنوع ایجاد کنم ولی ترجیحا باید تا یه مدتی بی خیال تنوع شم...مثالا همین هفته که در پیش رو داریم کلی کار هست واسه انجام دادن ولی درسا نمی ذاره...این درسای بی پدر...تممممموم نمی ششششن...هر چی می خونی بیشتر می شن لا مصب ها مثل کله این اژدها هستن که می بری بعد اون کله اژدها میشه....خودم می دونم...تر زدم با این تشبیهم

خب من خوابم میاد دیگه حس تایپ کردن ندارم...کدوم وب لاگ نوسی رو صادق تر از من پیدا می کنید...خب جواب بدید دیگه....مشخصه جوابی ندارید....




شب تقریبا همگی بخیر

/p

تاریخ ارسال: یکشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 22:37 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد