X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

Friendship

سلام به همه دوستان...دماغتون چاقه؟؟؟

نیست؟

چرا؟

ولنتاین نزدیکه پول ندارین؟
یاهو بستس حال ندارید؟

.....

بابا بیخیال....لذت لحظه رو ببرید...جا همگی خالی 5شنبه رفتیم سالن بعد از مدت ها فوتبال بازی کردیم و بعدش رفتیم ناهار ...مثه همیشه رفتیم سارا البته ناهار تولد من بود

کلی اون جا خوردیم که حد نداشت البته راجع به چیز های خوب و بدی حرف زدیم

مثلا بچه دار می شیم و کلی خندیدیم چون بچه داری به هیچ کدوممون نمیاد بعدشم در مورد پیری و نقض عضو و خود کشی بحث کردیم یعنی واقعا اگه این اتفاقات واسه ما بیفته عکس العمل ما چیه؟

یکی می گفت خودکشی می کنم...هر کی یه چیزی می گفت.یعنی ما تو اون شرایط چی کار می کنیم.اصلا تا چند سال دیگه با هم دوستیم؟

جدا فکرشو بکنید تا آخر عمرمون ما با هم دوست باشیم چی میشه

بچه تو به من میگه عمو...بچه من به تو میگه عمو...واسه همینه میگم زندگی لذت بخشه

بگذریم....آهان داشن یادم می رفت جای کیوان حسابی خالی بود...حالا بگذریم

بعدشم طبق سنوات گذشته رفتیم پارک بقل و روی نیمکت همیشگی.تقریبا پارسال همین موقع ها اون جا بودیم روی همون نیمکت و اون موقع افشینم بود و یه چیز مهم تر نیمکتش زرد بود ولی الان مشکیه.اون جا چنتا عکس گرفتیم که خیلی باحال شدن و بعد اومدیم خونه.

این چند روز واسه من خیلی خوب بود خوش گذشت...امیدوارم همیشه همین طوری باشم



 

XO-XO


تاریخ ارسال: شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 22:41 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (2)
شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1390 22:55
رضا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آخ که دلم لک زده برا فوتبال
یکشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1390 01:47
اشکان آکای
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عشقه من مگه میشه جایی ما باشیم و خوش نگذره ؟؟؟!!

تازه بچه من از همین الان که 2 سالشه بهت میگه عموئ...

چه برسه به چند سال دیگه که بزرگ شه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد