X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

عطسه

می خوام در مورد یکی از بزرگترین معضلات زندگیم صحبت کنم و اونم عطسه است

نه اینکه از عطسه بدم بیاد ولی وقتی به تعداد 10 تا پشت سر هم عطسه کنی تو هم نظرت راجع به عطسه خیلی عوض میشه

حالا تازه بهترین قسمتشه علاوه بر این معضل اینی که اشکم میاد و چشام قرمز میشه آزارم می ده جوری که هر کی ببینه میگه تا الان خواب بودی در کل عین معتادها می شم...کلا شبیه اشکان شدم

نه اینکه که حالا ....بگذریم

حالا به علاوه این دوتا تو بعضی از مقاطع توی دماغم به شدت می خاره انگار عطسم می خواد بیاد ولی نمیاد

اینایی که گفتم اثرات ظاهری این آلرژی من بود از اثرات داخلی بگم که زیاد نمی تونم رو یه چیزی تمرکز کنم و چشام بعضی وقت ها تار میشه و از این جور بلایای غیر طبیعی

به هر حال خدا قسمت گرگ بیابون نکنه این مرض رو

لا مصب آدم رو میندازه

الان یه چیزی حدود 8 ساله من این موقع از فصل این طوری می شم....داروی درست حسابی هم که نیست 

باید بسازیم

تاریخ ارسال: یکشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 20:26 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (4)
یکشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1391 20:41
Nima
امتیاز: 0 0
لینک نظر
zendegi sakhte
پاسخ:
اونم واسه مرد پشت نرده
یکشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1391 21:30
lithium
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عیب نداره. باهاش بساز.
پاسخ:
چاره ای دیگه ای ندارم...باید سوخت و ساخت...ممنون بابت لینک
دوشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1391 15:20
farshin
امتیاز: 0 0
لینک نظر
salam. masalan ax gozashti dge?
پاسخ:
منظورت آواتار یاهوو هست...ماله یه سریال خطره انگیزه....
دوشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1391 21:51
اشکان آکای
امتیاز: 0 0
لینک نظر
معتاد خودتی دیوث !
پاسخ:
تو مگه قرار نبود تا 11 کتاب خونه باشی؟
کی گفته که معتادی عزیزم....تو دیگه اوردوز کردی این الان روحته که این جاست
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد