X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

New Folder2

همش سر این فولدره

روزی 100 بار عکسای توش رو می بینم

کلی به هم می ریزم

نه....

بدتر

تا حالا شده از درون سکته کنید؟

چه جوری بگم

ضربان قلبتون تند بشه...آماده اشک و این بساط ها بشین؟

می دونید مشکل من چیه؟

مشکل من اینه که نمی دونم دردم چیه

نه... می دونم دردم چیه حتی درمانشم می دونم چیه اما نمی تونم درمانش کنم

شایدم دیگران بتونن مشکلم رو حل کنند اما خدم باید یه کاری کنم

ولی وقتی که می ترسم چه کنم؟

بشینم روز شماری کنم که چقدر گذشته

یعنی این قدر ترسو شدم؟

من؟
شاید

اما

حتی اگه یک درصد هم احتمال موفقیت باشه

نا امید نمی شم

شاید مثل الان تلاشی نکنم اما نا امید نمی شم

امروز یه قدم دیگه به کنسرت اونسنس تو دبی نزدیک تر شدم

خدایا یعنی می شه

نمی دونم...امیدوارم

تاریخ ارسال: جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 19:10 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد