X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

عجیب و مقداری غریب

عجب هفته ای بود این هفته

همه جور اتفاقی افتاد

آه ببخشید یادم رفت...سلام

خب داشتم می گفتم چه هفته ای بود

از گم شدن کارت ورود به جلسه امتحان نهایی تا یه سری اتفاقاتی که دیروز افتاد

عجیب به همراه مقدار زیادی غریب بود

کل هفته من بد بخت رو نشون بودن رو یه صندلی هی ازم سوال می پرسیدن

هیچی دیگه معلوم نبود فروم اونسنسه یا فروم کشتن جوان برومند ایرانی(خودم رو می گم)

"گه نخور"

باز تو اومدی؟

"خیلی دلتم بخواد"

بیا برو الان میان میگن پارانوید داره

"5سال پیش به حرفم گوش نکردی الان به این روز افتادی دیگه"

به تو چه...بیا برو خونتون

"از من گفتن بود..بهتم گفتم نامه ها رو نگه دار واسه مدرک لازم میشه...گفتی گور باباش"

بیا برو...آیرو واسه من نمونده این هفته...حالا تو هم بیا زرت و پرت کن

.........

رفت

واسه ما که آبرو نمونده....رو صندلی حسابی حالمون جا اومد

خونه هم که نگو...

کولر رو تازه درست کردن....که اونم موتورش امروز ترکید...

آب پز شدم این هفته

الانم شر شر عرق داره می ریزه

...

راستی اولش گفتم کارتم رو کم کرده بودم...

هیچی دیگه منم مونده بودم کارتم چه کردم

عین این احمق ها کارت ملی ورداشتم بر دم که گیر ندن

قبل از امتحان دوستم که پشتم می شینه اومد گفت

کارتم رو جا گذاشته بودم رو میز بعد برش داشته بودش

داد بهم

تو اون لحظه انگار دنیا رو داده بودن بهم

نه جهان رو


نه هیچی به من نداده بودن

ولی کلی از استرس امتحانم ریخته شد...تا فهمیدم امتحان ادبیات 5 برگه

5 برگ؟؟؟؟؟
یعنی استرس 4 برابر شده بود

2/3 کتاب رو خونده بودم...دوستامم که دمشون گرم...چنان روحیه ای دادن که استرس شد 6 برابر

می گفتن از درس 1 تا 16... 5 نمره میاد...منم فقط اونا رو خوب بلد بودم دیگه

به هر حال با هر زوری بود برگه رو نوشتم اومدم بیرون

"10 هم نمی شی"

باز اومد...می شم...10 که دیگه می شم

از اتفاقات عجیب این هفته یه اتفاق دیروز افتاد که نمی گم چی شد...ولی عجیب بود دیگه

امشبم که 5 شنبه...خوراک خودمه

"خوراکت آدامس موزیه"

تو به هر طیقی باید نمنو وصل 5 سال پیش؟

"خری دیگه نمی فهمی....دلم واست می سوزه"

آره آره...

خب دیگه دوستان من برم

که ...نمی دونم فقط برم دیگه

همگی بای

XO-XO

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 23:56 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (3)
شنبه 6 خرداد‌ماه سال 1391 13:16
شایان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کلا پستات انرژی زیادی میطلبه
پاسخ:
خوندنش یا نوشتنش؟
شنبه 6 خرداد‌ماه سال 1391 17:17
you know who
امتیاز: 0 0
لینک نظر
این گفتگوهای با درونت خیلی جذابه.خوندنشون کیف میده.
پاسخ:
شرمنده می کنی....راستی الان کدومی؟
سه‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1391 12:23
محمد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
حق داری،امتحان ادبیات قسمت حفظ شعر در حد فاجعه بود
مراقب اومده بالا سر من میگه فلانی تو چرا هنوز نشستی؟مگه نخوندی،میگم چرا الآن بلند میشم
ولی باید تا شعاع 2 کیلومتری را پوشش بدیم دیگه!!!!
ادبیات در تاپ ترین حالت من حدود 18 میشم!!
پاسخ:
ما همه امتحان ها رو رو تقلب کردیم
این ادبیاتم من ۲ نمره بیشتر تقلب نکردم
حیف شد
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد