X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

حماسه 9 خرداد

به به...سلام

چه خبرا

خب

امروز که داشتیم می رفتیم امتحان نهایی فیزیک رو بدیم تو مترو این علی رضا چنتا فیلم Blu Ray و یه کنسرت Blu Ray متالیکا دستش گرفته بود

یه کیف عین این فیلم فروشا داشت

که یهو من داد زدم....با صدای شبیه به صدای نون خشکی

"DVD....فیلم....متالیکا...Blu ray"
همه زدیم زیر خنده...ملت هم یه جوری به ما نگاه می کردن که انگار ما خل و چلیم؟

ما و خل و چلیم؟

"پ نه پ شما سالمید"

خفه شو از دست تو من خل شدم

"چیزی نمی گم...منتظر می شم حماسه 9 خرداد رو تعریف کنی

حماسه 9 خرداد؟

"سر امتحان فیزیک"

"آهان باشه صبر کن می رسیم

خب منم اون وسط فیلم فروشی جو گرفته بود از یه طرف می گفتم دی وی دی

از یه طرف سرم تو کتاب درسی بود

تا رسیدیم به حوزه امتحانی

برگه های سفید رو واسه تقلب قبل امتحان پخش کردیم رفتیم سر جلسه

بگذریم از این که مراقب 5 دقیقه دیر اومد وقتی اومد  یه ذره نصیحت کرد بعد رفت

مراقب بعدی که اومد...یه بار امتحانای قبلی مراقبمون  بود و بچش هم اول راهمایی مدرسه خودمون بود

یه جمله حماسی گفت و در بست

جملش هم این بود

"بچه اگه سوالی مشکل داشتید از هم بپرسید"
و آن شد که ما کل امتحان رو جلو چشم مراقب تقلب کردیم و حماسه 9 خرداد روی داد

"دزدای بد بخت"

به تو چه
"عذاب وجدان نداری؟"

نه....با نمرش آدامسم بهت نمی دن

راستی این آخرین امتحانی بود که می تونستم از تک ماده و تبصره ساتفاده کنم که نشد

دیروز آقا کتاب خونه بودیم که وقتی از کتاب خونه اومدیم بیرون رفتیم تو پارک دیدیم یه ماشین گشت ارشاد جلو کتاب خونس

هیچی دیگه پسرا جرات نمی کردن بیان بیرون چه برسه دخترا

دخترا هم که میومدن بیرون غرق در چادر سرشون کرده بودن

دختره تا دیروز با سه تا پسر بود الان غرق چادره

از طرفی هم بالا سقف کاذب تو بخش مردونه کتاب خونه یه گربه با 8 تا بچه گیر کرده
هی اینا صدا می کردن مگه کسی می تونس اینا بیاره پایین...آخرم اون بالا موندن مخ ما رو تیلیت کردن

از همه اینا گذشته

الان دو روزه به اون موضوع 5 سال پیش فکر نکردم

خیلیه ها

یه جورایی به قول امین باکرگی مخم از بین رفته

شده خراب...منظورن آدم خرابه ها...همینا که ساعت کاریشون شباس

"بگو هرزه شدی رفت دیگه"

ا بی ادب....مخم شده من که شندم

"چه فرقی داره...تو نه به حرف من گوش کردی نه به حرف عقلت"

بس چی گوش کردم؟

"به فرمان ولایت"

سی ا سی نکنش من حوصله انفرادی با تو رو ندارم

"خیلی دلت بخواد"

از درونم ما شانس نیوردیم

.......................

تا درودی دیگر بدرود

این قدر بدم میاد ادبی تموم می شه

"من خوشم میاد"

"عزیزان جان....یاران من...بدرود....بذا دارم حرف می زنم"
نمی خواد حرف بزنی


  
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 21:25 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (2)
سه‌شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1391 21:34
pooria
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ممل..ممل آقا
نمیشه یه مدت فقط با این درونت سر کار داشته باشیم؟
پاسخ:
ولش کن پر رو می شه
همی طوریش نمی تونم جوابش رو بدم
چهارشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1391 17:42
شایان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شما هم خوب میشی
پاسخ:
چرا آخه بچه به این خوبی...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد