X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

عمرا اگه اسمشون رو بگم

سلام

چه خبر؟

اگه فکر کردید می خوام درباره دعوا دیروز بنویسم...نه..نمی نویسم

هر موقع بهش فکر می کنم قلبم تند تند می زنه

اصلا ولش کن

چیزی بود که تموم شد...

کسی هم چیزیش نشد به اون شدت

منم مثه همیشه دیر رسیدم...وگرنه به اون حروم زاده یه دو تا لگد می زدم....مادر و خواهرن ندارن بهشون فحش بدیم

فوقش منم می رفتم با چنتا بادمجون بر می گشتم...چی می شد؟

...

خب...تا 1 ساعت دیگه باید با خانواده بریم چهلم یکی از نزدیکان

و مامانم هم کلی اصرار داره من بیام

منم زیر لب کلی فحش و اینا می دم

ولی به هر حال می رم

کلی از هر گونه جمع های خونوادگی متنفرم و به شدت گوشه گیرم

آخه که چی؟

می ری می شینی....اون یکی از بازار و وضع اقتصادی می گه...اون یکی از شورت دختر زری خانوم....بچه ها هم با هم ور می رن...و من می مونم اون وسط....نه جدا یه لحظه فکرشو بکن...

شانس نداریم دیگه.....نه چیزی از این بحثای سی ا سی سر در میاریم نه می تونیم راجع به لباس زیر های دختر زری خانوم اظهار نظر کنیم

این جمع ها دل خوش می خواد عقل سالم که من هیچ کدومش رو ندارم

گفتم دل خوش؟

راستی دل خوش سیری چند؟

نمی گم کیلویی چند که پولم نمی رسه بخرم

لا مصب از زعفرون هم گرون تره

....

تو این مدت فهمیدم چقدر بعضی ها رو دوست دارم...اسم نمی برم چون پررو می شن ولی 

نمی دونم چرا من این قدر دوسشون دارم

...

عمرا اگه اسمشونو بگم

....اصلا راه نداره

...............

باشد که آیندگان بخونند اینا رو پند بگیرن

کنکور رو بگو...2 هفته دیگس

عچه قدر زود گذشت

یه سال عین چی گذشت و ما در اول وصف تو مانده ایم

..

من برم آماده بشم واسه ختم رفتن

خوبه حداقل شام می دن

و گرنه دیگه من کلم رو می کوبیدم تو دیوار

--------------------------------------------------------------------

پ.ن1:عمرا اگه اسمش رو ببرم

پ.ن2:الان نگید درونم کجاست...تعطیلاته

پ.ن3:از الان تا اطلاع ثانوی هر کی تو عکسای گوشیم بره جفت پای منو باید تحویل بگیره

پ.ن4:دیگه چه خبر؟

پ.ن5:نمی گم...اسمشون رو نمی گم..اصرار نکنید



تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 19:43 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (3)
جمعه 26 خرداد‌ماه سال 1391 02:00
SaRa
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تو نزدیکه کنکوری زدی تو فاز خل شدن
ولی ایندفعه خداییش خوب اومدی!!!! این جور جاها فقط شامش می چسبه
پاسخ:
من از همون عنفوان کودکی خل بودم
الان تازه کشف شدم
...
آره عجب شامی بود...
خدا رحمتش کنه
جمعه 26 خرداد‌ماه سال 1391 18:08
Milad
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دعوا...............
ممل شام چی بود؟
کوفتت بشه
پاسخ:
باقالی پلو با ماهیچه
جوجه کباب
کباب
و آلبالو پلو
دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1391 15:00
نگار‏
امتیاز: 0 0
لینک نظر
فامیلای ما تو عروسیاشون انقد تحویل نمیگیرن ک اموات شما انقد بهتون حال دادن!‏ واقعا خدا بیامرزش ‏!‏
پاسخ:
تازه فامیل که نبوده
دوستم که کلا خونواده ما رو دعوت کرده بود
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد