X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

حس های عجیب و زیادی غریب

سلام...

تو این هفته کلی حس عجیب غریب اومد سراغم

همه نوعش

یه جورایی از این حس ها خوشم نمیاد....نه البته

راستش نمی تونم درکشون کنم....می دونید یه جورایی مثه یه اصل....اصل رو هیچ وقت نمی تونی اثبات کنی اما هست کاریش نمیشه کرد

الانم این حسه هست کاریش نمیشه کرد..

نمی خوام بگم چه حسیه چون کلی فحشم می دین...نه میگم

یه حس فرا فمینیستی....نمی خوام در موردش توضیح بدم

اما واسم خیلی عجیبه که چرا من؟

اصلا این حس چی میگه؟
الانم یه حسی اومده سراغم میگه

پاشو...عزرائیل منتظره

خوبه حداقل دارم بدون درد می میرم

شایدم نمیردیم...خدا رو چه دیدی

اما یه چیزی هست اینه که

دیگه واسم هیچی مهم نیست

نه دنیا نه آدماش به جز چند نفر...به تعداد انگشت های یه دستم هستن...یعنی خیلی خیلی کمن...

نه کارایی که میشه

نمیشه

حتی بعضی مواقع خودمم واسه خودم مهم نیستم

"خفه شو....باز تو زدی تو کار نا امیدی...مرتیکه بد بخت پوچ گرا"

آخه به چی امید داشته باشم

چی دارم امید داشته باشم

الان من دست خالی ام...چیزی واسه از دست دادن ندارم جز سلامتی جسمی....روحی که تعطیلم...می بینید که پارانوید خفن دارم

" 100 دفعه گفتم منو به عنوان اختلال شخصیتی به زبون نیار...من شخصیت مستقل دارم"
معلومه....5 ساله آسایش رو از من گرفتی...

تو حاصل یک اشتباهی

مثه این فیلما که مامان بابائه می خوان بگن بچه رو نمی خوان می گن تو حاصل یک اشتباهی بین منو و مامانت الانم داریم این حرفا رو بهت می زنیم که تو بزرگ شدی

الانم من به درونم می گم تو حاصل یک اشتباهی بین خودم و بازم خودم.....

اون موقع یه هم صحبت می خواستیم این درون اومد تا 2 سال اول خوب بود بعد به این روز افتاد

به هر حال

اگه ما رو فردا ندیدین بدونید عزرائیل ما رو برده

اگه هم دیدین...که دیدین دیگه

 هی هی....این عمره که داره می گذره....

بدرود


تاریخ ارسال: جمعه 2 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 23:07 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (6)
جمعه 2 تیر‌ماه سال 1391 23:52
فرشته
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام ممل
نچ نچ نچ
این حرفای غم انگیز ناک چیه میزنی؟؟؟
دلمون تو کل نت به وب تو خوش بود... چرا دگه مثل قبل نمینویسی؟
اینجا ک فقط مال تو نیست...
هرچی هیچی نمیگم! ادمو وادار به چه کارا میکنی
پای عزرائیلم بیخود نکش وسط تو تا اشکان رو داری چه نیاز ب عزرائیل؟
راستی
برو همون وبی ک بهت ادرس دادم پست گذاشته
مطمئنم بخونی افقی میشی از خنده
فعلاااااا
پاسخ:
جه کنم دیکه حالم خرابه.....
الانم نظرت رو با اشکان دیدم
شنبه 3 تیر‌ماه سال 1391 01:41
بshadow wolf
امتیاز: 0 0
لینک نظر
in post ali bod.
Eyval damet garm! Lezat bordim!

On tikeye to hasele yek eshtebahi ke ali bod.....ye rob'e daram mikhandam!!!!! :D

Bezan to khate na omidi ke manam khafan na omidam....5 shanbe konkure....yani kamtar az 6 rooz dg!
Khoda rahm kone!

Daronet ham begu ba man kal kal nakone...mizanam kharesh ro migam !!
Ba'd u daE mishi!
Ya ali...che shir to shiri mishe...man dar eyne hal misham shohar daronet va daEye bachat!چ
پاسخ:
بیشتر از اینکه سال داره تموم میشه از این خوش حالم که ما از دست این روز شمار تو راحت می شیم
خدایی امسال ما رو سرویس کردی
اینو با I pad اشکان جواب دادما
شنبه 3 تیر‌ماه سال 1391 11:26
فرشته
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ممل رفتی بخونی؟
پاسخ:
نه ادرسش رو نمی دونم
شنبه 3 تیر‌ماه سال 1391 22:34
you know who
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ممل..ممل آقا
این پستت بی اغراق عالی بود.از وقتی درونت از تعطیلات برگشته هی داری بهتر مینویسی.این مکالمه هاتون واقعا آدمو سر حال میاره.حالا واسش پیش زمینه تاریخی هم که درست کردی.
جدا که شخصیت مستقلی داره.
پاسخ:
ای بابا
این درون ما رو کشته
یکشنبه 4 تیر‌ماه سال 1391 23:05
SaRa
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آخه من به تو چی بگم ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!
از این حسا سراغ همه میاد.منم خودم یه هفته ایه...... ولی اگه قرار باشه همه مث تو فک کنن که هیچی دیگه !!!! مثبت باش بابا ! دور روز میخوای زندگی کنی بعدم رفع زحمت ! دیگه گند نزن به این دو روز. بذاز هرچی میشه بشه
پاسخ:
بیا دیگه
اگه ...لالایی ...چرا خودت خوابت نمی بره؟
حال کردی ضرب المثل رو
نه کف کن دیگه
کف کف
دوشنبه 5 تیر‌ماه سال 1391 13:39
Milad
امتیاز: 0 0
لینک نظر
موز موز موز موز موز موز
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد