X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

هنوز راستی رو دارم!!!

خب سلام

پس از یک وقفه کوتاه که حالا بعضیا میگن بلند ولی من میگم کوتاه اومدم این جا پست بدم

بله

دیگه...

این مدت داشتم ذهنم رو مرتب می کردم و دنبال سوژه واسه نوشتن بودم

سوژه که نیست....آدم باید بگرده تا شاید یکی پیدا شه

"تو خودت سوژه ای...سوژه گیری که خودش سوژه شد"
برو آقا دلت خوشه...

داشتم یه فیلم می دیدم که یه جایی از فیلم طرف میگه یه تانکر منفجر کردم نصف یه جاییم رفت

بعد می گفت به کل دنیا فحش داد

بعد چند وقت دید که نصفش هست....

الانم وضعیت من مثه وضعیت طرفه

خیلی چیزا رو از دست دادم اما خیلی چیزا واسم مونده

می دونی

همیشه بعد از یه شکست نبین چی رو از دست دادی ببین چی واست مونده

همون جریان نیمه پره دیگه...

می خوام از این به بعد به گذشته فکر نکنم

"عمرا اگه بتونی....اگه تونستی من اسمم رو عوض می کنم"
واسه شروع چطور فردا دو لیوان شیر موز بخورم

....

خب

"هر کی شروع نکنه"
باشه..من آمادم

شب همگی خوش



تاریخ ارسال: یکشنبه 11 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 01:59 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد