X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

به طرز فاجعه باری...بیخیال

سلام....

چه خبر...به قول اونوری ها

hey

?what's Up guys

تو این متن می خوام به طور فاجعه باری از کمله "فاجعه بار" استفاده کنم

متن رو تا آخر بخونید می فهمید

خب 

به طور فاجعه باری تمهیدات امنیتی مامانم تو خونه افزایش پیدا کرده

اونم به خاطر چی؟
به خاطر اعتیادم....اه لعنت....این که چیز بدی نیست

من معتادم...تو معتادی...اشکان معتاده...و اینا

البته اشکان خیلی معتاده

خب آها راستی من به خیار شور معتادم زیاد نگران نباشید

خب دیگه مامانم به صورت علنی گفته تا ترک نکنی از خیارشور خبری نیست...یعنی خیارشور نمی خرم

من:

و این به طرز فاجعه باری فاجعست

من:

البته هنوز دو تا شیشه خیارشور تو کشو دارم...هنوز جای امید دارم

اون من عینکیه ماله این دوتا شیشس:

اما اگه این دو تا شیشه تموم شه

به طرز فاجعه باری می رم تو خماری....

مهم اینه که واسه 3 یا 4 روز خیارشور دارم

از این بحث خیارشور بگزریم... می رسیم به روزگار خودم

خسته کننده به معنای واقعی...ساعت 5 می خوابم ساعت 3 بلند می شم...

یعنی دیگه خودم حالم به هم می خوره...

نمی دونما ولی دیگه حال کسی رو ندارم حتی یه جورایی دلم می خواد یه سرطان بگیرم بعد بیفتم بمیرم

از بچگی همیشه دلم می خواست یا با سرطان خون بمیرم یا بخوابم دیگه بلند نشم

کلا به طرز فاجعه باری دارم پیر می شم...پیری زودرس از نوع مالاریاییش

آها داشت یادم می رفت

تو این چند روز به طرز فاجعه باری به عقل و شعور خودم فحش دادم

اصلا زیر سوال بردم خودمو....

یه جورایی با این حرفم کلیت وبلاگم زیر سوال ولی گور باباش...

من:

بلاگ اسکای:

.

.

.

به طرز جالبی دیگه از این خوابای عجیب غریب نمی بینم اما چند  شب پیش یه دونه دیدم

اصلا چی بود؟
من چی بودم؟
می دونم اینا اثرات تماشای المپیک ولی این ماریا چی بود....

ماریا شاراپوا....حیرتا...حیرتا

همین دیگه نکنه می خواین بقیشم بگم

.

.

.

و در آخر این چرندیات که این جا نوشتم باید که 

-هی علیرضا متاسفانه با نظرت موافقم.به هر حال شب بود دیگه خودت می دونی اما الان

I'm your man....

آخ چه جمله ای گفتم...منطورم اینه که من در خدمتتم

آخ این که بدتر شد...

یعنی اینکه

ولش کن آقا کدوم گوری بیا کارت دارم...

این طوری که گفتم آدم یاد چیز پارتنر می افته...

فعلا تا بدترش نکردم الان پا بچه هم ایم وسط باز میشه.

به طرز فاجعه باری قاط زدم

حالا نه اینکه قبلا سالم بودم

راستی 

انگاری جدا سالم شدم

یه جورایی دیگه دستم به دیوونه بازی نمی ره...

دیگه اسم وبلاگمم زیر سوال رفت

توف تو صورت این زندگی


تاریخ ارسال: چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 23:50 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (7)
پنج‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1391 19:36
Hamid
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ماریا..ماریا = عجیا..حیرتا
جمعه 27 مرداد‌ماه سال 1391 19:57
امین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ااااره واقعا.....صورت تو توف زندگی این!
پاسخ:
صورت تو تف یا تف تو صورت
دوشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1391 03:07
نگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیار شور دیووووونه!‏ یا شایدم برعکس حتی!‏ :دی
دوشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1391 03:09
نگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
راستی کنکورو چ کردی براوووو؟
پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 03:37
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آیا من الان از ساقه ی کرفس سوال کردم یا چی؟ خب شعور داشته باش جواب بده ‏!‏
پاسخ:
نه ساقه کرفس کجاست...ممل هستم:دی
پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 03:37
نگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اون بالایی من بودم :‏)‏
پاسخ:
معلومه...آی پی یکیه...چه سوالی پرسیدی از ساقه کرفس؟
یکشنبه 26 شهریور‌ماه سال 1391 00:29
نگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مگه تو ساقه ی کرفسی ؟
بپرسم!‏
پاسخ:
بپرس
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد