X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

سه گانه دانشجویی سگی

 سلام

اگه یه درصد فک کردی می خوام راجع به قیمت دلار صحبت کنم

باید بگم...

چاییدی...بخاری و وسایل گرمایشی قطعه

الان همه دارن صحبت می کنن من چی بگم...خب

بریم سر اصل مطلب

1.2.3....

درسته....

دیگه همه می دونید شدیم دانشجو با اشکان یه دانشگاه و یه دانشکده و یه رشته و یه سری واحدی....همین مونده زن مشترک بگیریم؟

Chapter One

شروع یک فاجعه

خب...2 روز اول خیلی شیک و مجلسی رفتیم و اومدیم بدون هیچ اثری از خودمون...از روز سوم شروع شد

حالا چجوری شروع شد رو می گم

لیست چون هنوز آماده نبود بچه ها اسمارو رو کاغذ نوشتن و منم اسمم رفت آخر ستون

هیچی دیگه

دیالوگ:
استاد:بچه ها...این مطالب این کتاب باید هم خوانی شه...گروه هایی دو تا دوتایی تشکیل باید شه

دانشجوS:کاملا صحیح 

استاد:بچه ها ...کسی داوطلبه واسه هفته بعد؟

دانشجوS:

استاد:پس من از ته لیست شروع می کنم

من:بچه ها به فنا رفتم...نفر آخر منم

دانشجوS:کاملا

استاد:آقای مداح...با کسی صمیمی هستین واسه کنفرانس؟
پرانتز چیزی که تو فکرمه

(من که به فنا بزا اشکانم به فنا بدین....آره کارم درسته)

.

.

.

هیچی دیگه اسم اشکان رو گفتم...دیگه خودتون می دونید فرستادن یه فرد سرما خورده به کنفرانس=تجاوز به اون فرد)

Chapter Two

از چی بگم؟

فردا اون روز یه کم زود تر رفتیم دانشگاه واسه اینکه ببینیم استاد در مورد کنفرانس که باید بذاریم چی میگه...هیچی دیگه...کارمون زود تموم شد ...گفتیم چه کنیم؟
رفتیم بوفه جاتون خالی املت خوردیم...تا اومدیم سر کلاس 5 دقیقه دیر رسیدیم

استاد گفت کجا بودین؟
اشکان:املت

من:

فیدل رضا پیشرو:

هخیچی استاده نشنید

.

.

.

فردا اون روز بازم دیر رسیدیم...که زیاد توضیح نمی دم....اما امروز...ببینید این بربر جانی(اشکان) چه بلایی سرم دراورد

صبح که10 دقیقه دیر اومد...حالا اون به کنار...از مترو تجریش اومدیم بیرون همین طوری طرف حول شد رفت سوار یه تاکسی شد...یارو نه گذاشت نه برداشت یه سر رفت چالوس بعد رفت دانشگاه

به هر زور و فحش رسیدیم

فهمیدیم کلاس برگزار نشده

ولی به جاش دعوا یه پسر و دختر رو از دست دادیم...حیف شد دیگه...راستی تو این چند روز اکیپ پسرا قشنگ درست شده بود اونم فقط به لطف اسامی مکتشف خارق العاده استاد ها

به نام های

:پاندورا....تامارا....اینایی که گفتم اسم کوچیکه ها...همشونن خانومن

هیچی دیگه کلاس پرید زنگ بعدم که کلاس نداشتیم...قرار بود معارفه باشه

Chapter Three

ممل رو بکش

(اشاره به فیلم تارانتینو که در مورد انتقام از بیل که این جا بیل منم)

مراسم شروع شد....همه چی آروم...تا حدود یک ساعت که

که دیدیم 4 تا رل  از دستمال های کاغذی که واسه توالت اوردن....دیدم این کسایی که اوردن دارن می خندن...هیچی دیگه...مجری گفت یه مسابقه داریم ابتکار بچه هاست که اسمش هست مومیایی با دستمال توالت...کی داوطلبه؟
یهو دیدم دست اشکان مثه شهاب سه رفت تو آسمون...اومدم بهش بگم دیوونه حالت خوبه...دیدم دستم رو گرفته داره به عنوان پارتنر می بره

من:

اشکان:
Iphone 5تتلو:
فیدل رضا پیشرو:
مجری های منوتو:

جورج واشنگتن:


رفتیم اون جا ...دوتا دیگه از بچه ها اومدن...معرفی شدیم....مسابقه شروع شد

در یک چشم به زدم دیدم دورم رو دستمال کشیده داره هر هر عین روانیا می خنده...یکی نیست بگه اگه می خوای انتقام بگیری آخه چرا این جوری؟؟؟؟؟

چرا این جوری؟؟؟؟
هیچی دیگه...استاد و اشکان رو این بدن مومیایی ما امضا زدن و عکس یادگاری و اینا...حالا من اون زیر بودما....اینا عین خیالشون نبود...آخرم جفت گروه برنده شدن یه فلش مموری 4 گیگ دادن

واقعا می ارزه انگشت نما شدن و فلش مموری 4 گیگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
می ارزه

معلومه می ارزه...فقط من واسه ترم دوم برنامه رو ریخته بودم که یهو در عرض یه هفته این طوری شد

چی بگم....

پ.ن1:هیچ وقت با یه آبانی کل کل نکید....به شدت کینه ای عوضی و آغال ....روانی اند...البته جز چند نفرشون

پ.ن2:فک کنم من اولین نفریم در مورد قیمت دلار صحبت نمی کنم

پ.ن3::این قدر اینو share اینا کنید برسه دست بانک کی وون بفهمه من در چه اوضاعیم

پ.ن4:دیگه ببخشید یه کم طولانی شد


سه گانه دانشجویی سگی

مملینو

مهر-91

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 11 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 23:35 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (8)
چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1391 19:40
Milad Numb
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دم اشکان گرم خدایی خوشم اومد آدم تیزیه
پاسخ:
تیز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1391 11:29
Hamid
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من اون عکس رو می خوام...
پاسخ:
خودمم دنبالشم ببینم چجوری افتادم....
مومیامی ام خوش تیپه
پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1391 12:33
AsHKaN-Akai
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ان بخور
پاسخ:
ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو جنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1391 20:27
AsHKaN-Akai
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شنبه 29 مهر‌ماه سال 1391 14:01
نگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
:‏-‏|‏
همین فرمونو مستقیم بری یه چیزی میشی!‏
پاسخ:
می بینی چه بلاهایی سر ما میاد؟
شنبه 29 مهر‌ماه سال 1391 19:48
نگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آره میبینم :‏)‏ :‏|‏
پاسخ:
ببینم اینا طبیعیه...ای فقط واسه ما این جوری بود؟
شنبه 29 مهر‌ماه سال 1391 22:34
نگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
طبیعی نیست
پاسخ:
شانس که نداریم ما
یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391 17:11
نگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ما هم نداریم
پاسخ:
هر کی رو میبینیم می گه شانس نداره
این جا یکی به من بگه کی داره؟
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد