X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

هنر مکانیکی !

پ.ن : میدونم پی نوشت هارو آخر متن میارن ,ولی من نیاز دیدم اول پست بیارم که بگم تذکر بدم که واقعا شرو ور نوشتم , و چون فقط نیازداشتم بنویسم نوشتم , و میدونم آخرش همه که بخونن میگن " این شروورا چیه , پسره ی جوگیر "

پ.ن : میدونم شرو ور نوشتم نیازی نیست , ذکر کنید تو نظرات !

پ.ن : گرامرم ضعیفه , میدونم سخت میشه واستون خوندن !
پ.ن : میدونم با خوندن این خزعبلاتوقتتون گرفته میشه و واقعا پیشنهاد میکنم نخوندید !

پ.ن : میدونم خیلی از حرفایی که زدم بر اثر جو گیریه , ولی جو همیشه چیز بدی نیست !

پ.ن : میدونم خیلی از حرفایی که زدم بر اثر جو گیریه ,ولی نیاز داشتم بنویسم !

پ.ن : ممل ببخشد ریدم تو این مکان بین المللی!

پ.ن : اون اسکل بی خاصیت اسمش , تنها اسمی که تو این پست اومده !

پ.ن : هنوز دارم با خودم کلنجار میرم که اینو پست کنم یا نه !

پ.ن : ممنون میشم نظر ندید!



خب , گفته بودم زیاد اینجا حرف نمیزنم , و نزدم !

ولی خب 2 ساعت پیش جایی بودم که با خودمگفتم امشب ( واسه من امروز در واقع ) رفتم خونه باید اینو بنویسم !

حالا داشتم فکر میکردم خودم بلاگ بزنم یا نه , که نزدن بهتر بود , چون سالی یه بارم آپ نمیشد !
اینکه کلید اینجا رو از ممل گرفتم بیام اینجا زر یا ضر یا ذر یا ظر بزنم !

----------------------------

دقیقا 3 ساعت و 54 دقیقه پیش به من تلفنی شد که آقا بیا جایی که میخواستی جور شد !

ما هم خودمون رو در عرض 15 دقیقه رسوندیم اونجا که اجرا گفته بودن 9 شروع میشه , گفته بودن درواقعا 9:30 شروع شد !

ولی این چیزی نیست که من میخوام در موردش بنویسم چون واقعا از نظر موسیقیایی حرفی واسه گفتن نداشتن و من قشنگ به معنای واقعیکلمه حوصلم سر رفت !


چیزی که من میخوام بگم ایه که من به محض ورود به اونجا افرادی رو دیدم که اگه 4 سال و 4 ماه پیش اون اشتباه رو نمیکردم , شاید این 4 سال و 2 ماه رو با امثالمثل اونا میگذروندم ولی باز این افراد نیست که حال منو گرفت اونجا , چون تو این راهی که رفتم یه اسکول بی خاصیت روملاقات کردم که شاید تنها دوستی که از دوران دبیرستان و کلا شاید از معدود دوستانی باشه که تا آخر عمر یادم بمونه !

گرچه باز اگه تعدادشون بیشتر بود چه بهتر !


و اما اشتباه , وقتی پام رو از دانشکده هنر امیر کبیر امشب گذاشتم تو , با خودم گفتم ای آقا , این جو ئیه کهمن باید توش باشم , با این آدما , نه برم سر کلاس هندسه و عربی با بچه هایی دمخور شم که واقعا که شاید از نوع من نباشن , ایف یو نوو وات ای مین !


من الان باید یه بازیگر یا موزیسین(در واقع هردو) باشم که زندگیش رو تا الان صرف فیلم ها و تئاتر ها و موزیکال ها و سمفونی های ناب دنیا کرده باشه , به جای اینکه نشسته باشه حساب کرده باشه که اگه سنگی رو از ارتفاع 80 متری رها کنیم چقد طول میکشه بخوره زمین؟؟!


شاید نتونم هیچ وقت مادرم رو ببخشم , شاید اگه دلخواستن اون برای داشتن یه پسر مهندس نبود , من به جای اینکه نشسته باشم پشت کامپیوتر و رو دکمه های این کیبورد بکوبم و نشسته بودم پشت پیانو و داشتم tocatta ام رو مینوشتم !


چرا واقعا؟؟؟

چرا من باید چیزی باشم که مادرم میخواست نه چیزی که خودم میخواستم !


حالا اینا به درک گذشته , ولی من الان خودم رو نگاه میکنم , بوقتی از خودم میپرسم 10 سال دیگه تو باید کجا باسی , ذهنیت یه بازیگر مثل جانی دپ میاد تو ذهنم , ولی این در حالی ئه که من فقط تا 6 سال آینده در حالی تلاش برای کسب مدرکمورد علاقه ی مادرمم !


نمیدونم واقعا چی کار کنم ,نمیتونم ول کنم این لامصب رو ,باید ادامه بدم , یه دفعه یه اشنا ی بزرگتری داشت میگفت : " آره , زندگی همینجوری میگذره جلو چشمت و تو خواسته ها و ارزو های اصلیت رو میندازی عقب , ولی بعد چند سال یهو یه نگاه که به خودت میکنی میبینی , ای دل غافل دیگه انقد درگیر این مسائل حال حاضرت شدی که دیگه اصلا نمیتونی به اون ارزو های اصلیت فکر کنی ,چه برسه بری دنبالشون , میبینی که چه دیر شده و این حرفا !


خلاصه من دوست داشتم به جای اینکه الان برم مهندسی مکانیک بخونم داشتم تو سینما میخوندم تو دانشگاه , با اون جو رشد میکردم !

الان با خودم فکر میکنم میگم مکانیکم تموم شه میرم سراغ این هنر ,ولی واقعا نمیشه !!!

بایستی این جو هارو تو سن خودش رفت , اینا اشتباهات خودش رو داره , باید انجام بدی , مشکلات , ایناش لذت بخشه , ولی من اگه 6 سال تو یه چیز دیگه باشم , دیگه شکل اونجا رومیگیرم , نمیتونم برگردم دوباره به دانشگاه هنر , تایپم دیگه عوش شده !!!



نمیدونم چرا اینارو نوشتم ,حتی وسطش 2-3 جا گفتم بیخیال الان جو گرفتت ,فردا پشیمون میشی از حرفات و میدونم میشم , ولیگفتم بنویسم !

به هر حال اگه جو هم باشه , جو ئی بود که تونس منو به نوشتن وا داره !


پ.ن : میدونم شرو ور نوشتم نیازی نیست , ذکر کنید تو نظرات !

پ.ن : گرامرم ضعیفه , میدونم سخت میشه واستون خوندن !
پ.ن : میدونم با خوندن این خزعبلاتوقتتون گرفته میشه و واقعا پیشنهاد میکنم نخوندید !

پ.ن : میدونم خیلی از حرفایی که زدم بر اثر جو گیریه , ولی جو همیشه چیز بدی نیست !

پ.ن : میدونم خیلی از حرفایی که زدم بر اثر جو گیریه ,ولی نیاز داشتم بنویسم !

پ.ن : ممل ببخشد ریدم تو این مکان بین المللی!

پ.ن : اون اسکل بی خاصیت اسمش , تنها اسمی که تو این پست اومده !

پ.ن : هنوز دارم با خودم کلنجار میرم که اینو پست کنم یا نه !

پ.ن : ممنون میشم نظر ندید!

تاریخ ارسال: چهارشنبه 26 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 22:18 | نویسنده: علیرضا | چاپ مطلب
نظرات (2)
پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391 12:40
فرشین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوبه..

من تا اخر نخوندم... اما اینجوری که فهمیدم زیادم شر و ور نبود

منم الان تو موقعیت قبل تو هستم یا شاید بهتره بگم اینده من تویی

ااما من میرم دنبال علاقه ممممم
جمعه 28 مهر‌ماه سال 1391 00:12
AsHKaN-Akai
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نظر نمیدم
خودت نظرمو میدونی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد