X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

من و این همه بلا محاله!!!

خب

خب

سلام

تا حالا شده یک روز سگی به معنای واقعی کلمه داشته باشید؟

تا حالا شده یکی رو فراموش کنید اما باز روز از نو و بد بختی هاتون از نو؟

تا حالا شده احساس کنیدچقدر ضعیف و در یک کلام اسکل اید؟
تا حالا شده فکر کنید چرا هیچ وقت راه درست انتخاب نمی کنم؟

تا حالا شده حس کنید که یه هفتس که آره؟
تا حالا شده نگران کسی بشید؟

تا حالا شده یکی رو که 8 ساله ندیدی یهو عین چی نازل شه؟اصن این منو چجوری یادشه؟؟؟؟

تا حالا شده به مرحله I Hate Myself برسید؟
تا حالا شده یهو غرق خاطرات بشید و آخرش با یک آه عمیق ازشون یاد کنید؟

نشده؟؟؟

همه اینا رو من تو یک شب...کمتر از  8 ساعت تجربه کردم

واسه این میگم دارم سگی زندگی می کنم

واسه اینه که ....

کلا دیشب رو هنگ بودم...هنگ...که الان باید ناراحت باشم یا خوشحال یا...بهت زده...یا هر کوفت دیگه

حالا فک کنم بشه حق داد با مشت بکوبم تو دیوار!!!!
میشه حق داد تو فکر باشم

میشه حق داد برم بمیرم!!!!

اصن این ها به کنار

بیایم با هم صادق باشیم...

دارم بچه بازی در میارم...مثه بچه هایی که یه چیزی رو می خوان فقط از دور دارم نق نق می کنم

کاشکی می شد احساسمو نسبت به آدما فرمت کنم...دوباره از اول بهشون حس دیگه پیدا کنم

کاشکی...

همیشه با خودم میگم...چرا این قدر غیرمتعارف؟چرا احساسام این قدر غیر متعارفه...چرا واقعا؟

دلم می خواد این مشتمم بکوبم تو دیوار...می خوام جفت مشتمو خورد کنم نه واسه اینکه مشکلات هست

نه

واسه خریت خودم...واسه اینکه خیلی خرم...واسه اینکه گوسفندم

واسه اینکه همیشه تو زندگیم راه غلط رو انتخاب کردم

چون لا مصب همیشه راه درست سخت بوده

چون همیشه فک میکنی...
نمی دونم شاید راه درست راهی که هیچ وقتم به ذهنم نرسیده
بعضی وقتا باید یه سری چیزا رو انکار کرد...به روت نیاری

فعلا این کار رو می خوام بکنم...مهم دیگه نیست که غلطه یا درسته

مهم اینه که من 18 ساله تر زدم تو کارام...اینم روش...

اصن این بحث جاش دیگه این جا نیست

برم یکم حرف خوب

امروز جاتون خالی با اشکان و امیر سام رفتیم دانشگاه بعدشم دیدیم همه جا رو مه گرفته 

ما هم سریع جمع کردیم رفتیم بام تهران...اصن یه وضی بود

حسی که مدت ها منتظرش بودم...هم مه بود هم بارون و هم تگرگ...

در یک کلام هم خوش گذشت هم سرویس شدیم

هم اینکه فک کنم سرما نخوردیم!!!!

خودش یه موفقیت ئه

اگه امروز نمی رفتم بام حالم خیلی بدتر از این ها می شد

بازم میگم این نیز بگذرد..این نیز بگذرد






تاریخ ارسال: چهارشنبه 24 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 23:08 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (3)
جمعه 26 آبان‌ماه سال 1391 17:47
نگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
:‏|‏ :‏|‏
پاسخ:
چیه خب؟
جمعه 26 آبان‌ماه سال 1391 18:11
نگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هیچی :‏|‏ عنوانای پستات یکی از یکی داغون تر
پاسخ:
آخه روز به روز داغون تر از دیروزم!!!
جمعه 26 آبان‌ماه سال 1391 18:13
نگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چرا؟
پاسخ:
خب دیگه
روزگار
سخته
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد