X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

AloNe

سلام

بعصی وقتا آدم دلش می خواد از خونه بزنه بیرون 

بره بشینه تو فضای آزاد با یکی حرف بزنه...یکم خالی شه

من امروز این طوری شده بودم

از خونه زدم بیرون

رفتم یه جا

اما

هیچ کس نبود...و من تنهای تنها بودم

حتی گاهی اوقات دلم می خواست به یه رهگذر بگم

"آقا یا خانم...بیا دو دقیقه بشین این جا کارت دارم"
بیا بشین درد هامو واست بگم

بیا بشین ببین این زندگی ارزش ادامه دادن رو داره

بیا بشین ببین منو....

اصن ارزش داره؟
نمی خوام بگم خسته شدم

اما اگه خسته نشدم پس چی؟
این همه تنهایی منو چی کرد؟
چی شدم؟چی بودم؟
این تنهایی واسه من جوری شده که منتظر یک اشارم که زار زار بزنم زیر گریه

بعد یهو بخندم

سیگارم رو روشن کنم

و بعدی 

و بعدی

...

خیلی ملایم بزنم به سیگار تا خاکسترش بریزه رو پام 

اون وقت خاکستر رو فوت کنم و یه قطره بیوفته رو شلوارم و شلوارم خیس شه

و بعد یه آه ه ه ه ه ه بلند

و دوباره این چرخه ادامه پیدا می کنه

اون قدر که سرم گیج بره بیوفتم یه طرف و چشامو ببندم و بگم...حالا شد!!!!

خلاصه اینکه

اینه داستان کسی که تکلیف خودش با خودش مشخص نیست

می دونم یه روز افسوس این روزا رو می خورم

اما

.

.

.

Never Mind

.

.

.

همین

تا بعد

خدافظ

تاریخ ارسال: جمعه 17 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 23:12 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (11)
جمعه 17 آذر‌ماه سال 1391 23:27
manoto
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دوسته خوبم
به خدا اعتماد داشته باش
ببین جی کارا ازت خاسته که انجام نداد
همین...
پاسخ:
و باز هم حرف کلیشه ای
شنبه 18 آذر‌ماه سال 1391 00:33
RockON
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دادا خیلی ردیف بود .. حرف دلمو گفتی
پاسخ:

اینم حرف دل منه دیگه
شنبه 18 آذر‌ماه سال 1391 00:40
نگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی حس بدیه وقتی می بینی هیچکس نیست ک بتونی حرف دلتو بهش بزنی ‏!‏
پاسخ:
هی هی!!!!
امروز این حس دهنمو سرویس کرد
شنبه 18 آذر‌ماه سال 1391 00:54
نگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خب واسه همه پیش میاد دیگه!‏ حس خیلی بدیه کلا!‏
پاسخ:
شنبه 18 آذر‌ماه سال 1391 18:10
پریا
امتیاز: 0 0
لینک نظر


ممل کی اینجوری شدی؟؟!!! بیا شفات بدم!!! یه جوشونده میدم بهت خوب خوب شی!!!
پاسخ:
جوشونده؟؟؟؟
ماله کیه؟؟؟اگه ماله خودته بده...اگه ماله آقا دکترتون نمی خوام
شنبه 18 آذر‌ماه سال 1391 22:18
پریا
امتیاز: 0 0
لینک نظر

اااااااااا توام گیر آوردی مارو آآآآآآ!!!!!!
بخند جووون!!!!
پاسخ:
خنده یادم رفته رفته...
سخته
شنبه 18 آذر‌ماه سال 1391 22:38
پریا
امتیاز: 0 0
لینک نظر

صبح عمه ی من میخند!؟؟؟
پاسخ:
ققط لبخنده...
شنبه 18 آذر‌ماه سال 1391 22:41
پریا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اره اره!!!
پاسخ:
دوشنبه 20 آذر‌ماه سال 1391 17:56
الی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مثل خودمی...یعنی حرفت حرف دلم بود
پاسخ:
دوشنبه 20 آذر‌ماه سال 1391 19:44
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نمیخوای یه پست جدید بذاری؟!!‏!؟!‏ :‏)‏
پاسخ:
دو روز دیگه
سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1391 10:09
Hamid
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هوووم..من اینجور مواقع میرم می شینم توی پارک و بازیه بچه ها رو نگاه می کنم..خیلی خوبه..اینقدر شاد و خوشحالن که ناخودآگاه تو رو هم با خودشون می برن به دنیاشون...خیلی کمکت می کنه و خیلی آروم میشی...یه بار امتحان کن...
پاسخ:
جالبه...این دفعه امتحان می کنم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد