X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

عید...SUCKS

سلام
2 شب...منم دوباره این حس غر زدنم ‍زده بالا 
بابا من چه گناهی کردم این عید مزخرف باید بگذرونم
از 5 روز قبل دارم غر می زنم خودم خسته شدم اطرافیان دیگه بماند

حالا بزا مو شکافی در حد لوشامپیونه تا ببینی چه زجری کشیده و دارم می کشم و خواهم کشید
بخش اول(زجر کشیده):
دیشب ما خونه ی یکی از اقوام شام با خونواده دعوت بودیم
هیچی رفتیم
افراد و موضوعات بحث شامل سه دسته بودن:
1.آفایون(شامل انواع بحث های سیاسی"علی الخصوص انتخابات پیش رو" و اقتصادی و خاطرات قرون وسطی و دوره میزرا ربیع الله کله سکسیان)
2.خانوما(شامل بحث هایی پیرامون شورت قرمز همسایه عمه زری خانوم و پسر های دمه بخت و دختر های ترشیده و دوباره شورت اما این بار شورت ملیحه خانوم)
3.کودکان و خردسالان و نونهالان(والا صحبتی اینا باهم نمی کردن بیشتر مرد عمل بودن...حتی یه صحنه دیدم دوتاشون همدیگرو مثه رز و جک(اشاره نویسنده به تایتانیک)در آغوش گرفتن و بماند....زشته بقیش....البته بزرگترا جدا کردنشون)

.

.

.

والا ما موندیم این سه دسته...هرچی سعی کردم کنار بیام نشد
به معنای واقعی شب مزخرفی بود اما خب چه کنیم باید تحمل کرد و من این کارو با شایستگی تمام کردم


بخش2(زجر دارم می شکم):
امروز مثه همیشه یه روز خسته کننده احمقانه داشتم که حال هیچ کاری نداشتم
البته بماند مجبور شدم سالاد مهمونی فردا(حالا بهش می رسیم)رو درست کنیم
الانم ساعت 2 نصبه شبه...همه خواب...من فقط بیدارم مثه جغد
حتی ممل کوچولو هم خوابیده!(مخاطب خاص)

بخش3(زجر خواهم کشید):
همون طور که گفتم فردا نهار مهمون داریم...و جالبیش اینه که من دقیقا نمی دونم کیا قراره بیان و چند نفرن
با این وضعی که من الان دارم(این شب زنده داری و اینا)فردا 2 زودتر اصن امکان نداره ا‍ خواب پاشم(البته در حالت طبیعی)...ینی فردا مامانم از ساعت 8 صبح در و دیوار به هم می کوبه تا منو بیدار کنه...آخر سرم...سر 50 تومن پول یا یه شیشه خیارشور خر میشم مثه خروس از جام پا میشم
حالا اینا که گفتم یه طرف قضیس...طرف دوم قضیه اینه
من حال مهمون بازی و اینا رو ندارم!!!!!!!!
تقریبا مطمئنم یه چیزی تو مایه های دیشب درست میشه فردا...شورت ملیحه Vs. شورت عزت ...یا پیش بینی انتخابات...نحوه مشارکت...پیش بینی بازار اقتصادی و خآطرات جوونی و عیاشی دوستان..


من یه هم چین فامیلی دارم...یا همه خیلی بزرگترن یا خیلی کوچیک ترن...و هر کی فاز خودشو حتی 1% تطابق هم بین من با اونا وجود نداره


بازم ببخشید این نصف شبی غر زدم
نیاز داشتم...و‌ از همین تریبون می گم این گوه ترین عید زندگیمه و من به این عید تا آخر عمرم می بالم

دیگه حرفی ندارم

تاریخ ارسال: یکشنبه 4 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 02:36 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (5)
یکشنبه 4 فروردین‌ماه سال 1392 02:42
Shadow Wolf
امتیاز: 0 0
لینک نظر
میخوای منم بیام خونتون مهمونی ؟!؟!
دیگه تنها نخواهی بود !
پاسخ:
شما شب بیا!!!!
واسه شما برنامه ویژه ای داریم!!!!
یکشنبه 4 فروردین‌ماه سال 1392 02:49
Shadow Wolf
امتیاز: 0 0
لینک نظر

عنتر میخواستم کمک کنم !
اصن بلو تو کونم !
پاسخ:
یکشنبه 4 فروردین‌ماه سال 1392 12:37
پریا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه خوب نوشتی!! تو سالادم درست میکنی!! ایراد نداره 2هفته دیگه تموم میشه! میای یونی بهت خوش میگذره
پاسخ:
دانشگاه چه خبره؟؟؟؟
عید چه خبره؟؟؟؟؟
نه جان من؟؟؟؟؟
یکشنبه 4 فروردین‌ماه سال 1392 12:59
پریا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یکشنبه 11 فروردین‌ماه سال 1392 03:19
k1
امتیاز: 0 0
لینک نظر
khab boodane mamal junior az hame badtare :D
پاسخ:
آره بابا
حالا یه موقع هایی بیدار ...نمیشه خوابوندش
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد