X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

خــــــــســـــــــــته شدم

همیشه بهترین ساعت واسه پست دادن این ساعته
به شخصه عاشق این ساعت از شب هستم
تقریبا همه خوابیدن منم مثه همیشه تو این ساعت عصبانیم

نمی دونم چه درد و مرضیه این قدر عصبانی میشم انگار کل درد و غم عالم جمع میشه تو این ساعت که بهشون فکر کنم

دیگه کلا عادی شده واسم یه سری چیزا
یه سری کارا
یه سری آدما
یه سری  حرفا
یه سری گیرای خونواده
دقیقا بحث اصلی این جاس....گیرای خانواده!!!!!
کجا می ری؟
با کی؟
کِی؟
تو چرا با ما غریبه ای؟
ما نزدیک ترین آدم به تو ایم؟
تو به چیزی اعتقاد داری اصن؟
تو چرا همش پا کامپیوتری؟
چرا همش شبا تا دیروقت بیداری؟تو باید 8 ساعت بخوابی
چرا همش بیرونی؟
چرا درس نمی خونی؟
چرا غذا نمی خوری؟
چرا این قدر صدا از گوشیت در میاد؟با کی اس ام اس بازی می کنی؟
چرا جواب سربالا می دی؟
چرا صدا موزیکت این قدر بالاس؟

چرا پس انداز نمی کنی؟
چرا این قدر ول خرجی؟

چرا آدم نمی شی؟
چرا مسئولیت پذیر نیستی؟ما سن تو بدیم خانواده 1287 نفری می چرخوندیم

چرا این قدر فیلم و سریال می بینی؟
چرا کتاب نمی خونی؟
چرا نمی ری درس بدی؟
چرا بی حوصله ای؟
چرا ناراحتی؟

چرا . . .

بابا بکشید بیرون از من...
بابا بسه دیگه...خسته نمی شین؟؟؟
نه واقعا؟
الحمد الله همه چیزو شما می دونید...من گوشام درازه..یه دُمَم دارم...هیچ چیزم نمی دونم فقط شما می دونید


خیلی دوست داشتم یه برادر بزرگتر یا یه خواهر بزرگتر داشتم یه کم درکم کنه
یکم با اینا صحبت کنه
اینا که منو قبول ندارن...شاید اونو قبول داشتن
انگار دزد گرفتن ...باز حداقل دزد یه وکیل داره می تونه خودش رو تبرئه کنه

اینا هم شاکی ان...هم وکیل...هم قاضی...هم منشی...هم اینکه خودشون هم حکم رو اجرا می کنن

.
.
.

از اون طرف مامانم میگه بابات هرچی میگه تو جوابشو نده...بزرگتره!!!
میگم آخه اینا چیه  که میگه؟
اینا رو به درخت بگه...درخت قاطی می کنه...جوابشو می ده
میگه حالا تو کوتاه بیا
ینی فقط اینکه از این زندگی خسته شدم
خسته
خسته
.
.
.
گاهی وقتا دلم می خواد بخوابم دیگه بلند نشم
:(

تاریخ ارسال: جمعه 10 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 02:19 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (4)
جمعه 10 خرداد‌ماه سال 1392 20:54
arya
امتیاز: 0 0
لینک نظر
همیشه از خوندن پستهات لذت می برم.
پاسخ:
مرسی!!!
نظر لطفته
شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1392 00:12
par par
امتیاز: 0 0
لینک نظر
1-واقعا ساعت دو بیداری!!!!!!‏ من ندیدم تا حالا اون ساعتو!‏:دی
۲-پست ات که مثل همیشه قشنگه
۳-راست میگن دیگه یه ذره هم درس یخونی بد نیست!!‏
پاسخ:
شما که با مرغا می خوابی!!!!
شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1392 13:12
arya
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نمی دونستم تک فرزندی...یا،صبر کن.جمله ات ایهام داره.
"خیلی دوست داشتم یه برادر بزرگتر یا یه خواهر بزرگتر داشتم یه کم درکم کنه"
این که گفتی یعنی برادر یا خواهر کوچیکتر داری؟
پاسخ:
نه کلا برادر یا خواهر ندارم
شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1392 18:11
Farzad
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آخ دست رو دلمون نزار که ما هم به همین درد مبتلاییم !
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد