خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

فقط کمی شانس!

بد شانسی تو زندگی همه هست از اون طرفم خوش شانسی رو نمی شه نادیده گرفت
خیلی وقت ها متوجه خوش شانسی هایی که میاریم نمی شیم و خیلی وقت ها می شیم
و بد شانسی هم یه چیزی تو همین مایه هاس...
مثلا
مردی 89 ساله می شه و برنده بخت آزمایی میشه و روز بعدش می میره...
مردی حکم عفوش رسید اما اون دو دقیقه پیش اعدام شده بود
مردی از پرواز می ترسید...چمدونش رو می بنده و بچه هاشو می بوسه
واسه اولین بار سوار هواپیما میشه و اون هواپیما سقوط می کنه...
ترافیک تو خیابون وقتی که تو دیرت شده...
مثه ملاقات دختر رویاهات...البته با شوهرش
در آخر . . .
مردی که زندگیش مثه من میشه . . .

هیچوقت خودم رو آدم خوش شانسی ندونستم واسه همین هیچوقت موفقیت خودم سعی کردم در گرو شانس نذارم
اما این روزا فقط یه کمی شانس می خوام نمی دونم اوضاع اگه بخواد بهتر شه چجوری میشه 
اصلا هیچ نظری ندارم که چه بلایی قراره سرم اما یه کم شانس می خوام ...فقط یه کم
تو 18-19 سال که از عمرم گذشته یه اصل واسم جا افتاده
هیچ وقت...هیچ وقت به اون چیزی که می خوام نمی رسم
همین و تمام!
تاریخ ارسال: یکشنبه 16 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 22:14 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (3)
دوشنبه 17 تیر‌ماه سال 1392 20:07
arya
امتیاز: 0 0
لینک نظر
انتظار اینو.
سه‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1392 18:24
milad NUMB
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چته؟
باز کی تو پرت زده؟
پاسخ:
ای بابا
چهارشنبه 19 تیر‌ماه سال 1392 19:43
تراویس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوه،حالا حالاها تو وقت داری تو زندگیت،حالا حالاها باید زندگی بکنی
پاسخ:
نمی خوام آغا مگه زوره :|
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد