X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خاطرات یک دیوانه

همینی که هست...دست خودم نیست

بودن یا نبودن...مسئله ای نیست!

نبودن بعضیا تو زندگیت آرامش رو ازت به کل می گیره
البته اون طرف سکه...بودن یه سریا آرامش رو از زندگیت می بره
هر چقدرم طرف دوست داشته باشی و واسش بمیری اما...هیچ وقت آرامش نداری
همش بالا پایین بالا پایین ...چپ راست چپ راست...آخرم می بینی همه مشکلات از اونه
حالا به جایی می رسی که به نظرت حذف کردنش از زندگیت درسته یا غلطه؟
عقلت میگه آره دلت میگه دادش گوه نخور!
اصن مهم تر از اون می تونی یا نمی تونی؟
و سوالای دیگه واست پیش میاد
بعد از اینکه از زندگیت به هر دلیلی یا بهانه ای حذفش کردی 
با خودت فکر می کنی کارت درست بوده یا نه؟
خلاصه تا دلت بخواد از این فکرا تو سرت میاد و می ره
حالا اینا مهم نیست تا وقتی تو زندگی آدم اتفاق نیفته آدم نمی فهمه چی به چیه
این یه طرف سکه بود حالا یه طرف دیگه سکه
اینه که...یه دوستی رو مثلا هم بازی بچگیت رو بعد از 7-8 سال ببینی!
کلی از خاطرات واست زنده میشه!
همین زنده شدن خاطرات یادت میندازه اَ چقدر پسر عوض شدم؟
این که کوچیکترین تصمیم و کارای بچگی آدم زندگی آدم رو تغییر می ده
چه درست چه غلط 
چه اونکارایی که آدم افسوسشو می خوره چه اونایی که واسه انجامش خوشحاله
خلاصه که همه خاطرات گذشته که به یاد آدم میان طعم بد ندارن بعضیاشم خوبه!
تاریخ ارسال: شنبه 22 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 01:41 | نویسنده: Nathaneil | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد